سلام علیرضای عزیزم
نمیدونی چقد دلتنگتم...روزام تکراری و خشک و معمولی پشت سر هم میگذره و هیچ کاری هم نمیتونم بکنمنمیدونی چقد سخته که انگار هم دارمت هم ندارم ، نمیدونی چقد سخته که میخوام تو چشات نگاه کنم و بگم
دوست دارم اما نیستی...نیستی...چه کلمه مضخرفی...اصلا به نظر من همه ی کلمه های دنیا بدون تو مضخرفن
کاش اینجا بودی ، درست همینجا...کنارم نشسته بودی و سرمو میذاشتم رو شونت و دلم قرص میشد که یه کوه پشتمه
علیرضای عزیزم تو این لحظه همه ی وجودم پر شده از تو نمیدونی چقد دلم گرفته
نمیدونی...تو هیچی نمیدونی...از درون روح من خبر نداری وگرنه انقد بیخیال نبودی
دوست دارم عزیزم همین
برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 19:21